مثنوی گرگ نامه
نمایش اشعار صفحه 1 از 1
فهرست اشعار
- * درباره ی مثنوی گرگ نامه
- ۰۱ - گر مساواتی به احکام قضاست
- ۰۲ - در به روی غمگساران بستهایم
- ۰۳ - چون تملّق ، هیچ کالا در جهان
- ۰۴ - گربه ای در معبدی با راهبان
- ۰۵ - مُدّعی من میشوم روز حساب
- ۰۶ - گفت مسکینی گرسنه ، با کسی
- ۰۷ - عیب اُشتر را به او گفتند فاش
- ۰۸ - هر کسی با دیگ گردد همنشین
- ۰۹ - مرد رندی بر لب دریا نشست
- ۱۰ - واعظی میگفت: شیطانِ لعین
- ۱۱ - مُقتدای مردمان ، دیوان شدند
- ۱۲ - آدمی باشد چو معجونی عجیب
- ۱۳ - من به که لبیک گویم ای احد؟
- ۱۴ - من سقوطی کردهام از آسمان
- ۱۵ - طبع انسان طالب وهم و گمان
- ۱۶ - چون شنیدم از جهان بوی کباب
- ۱۷ - من درین دنیا به دنبال چهام؟
- ۱۸ - تا به آن روزی که دندان داشتی
- ۱۹ - بشنو از مُلا و عقل ابترش
- ۲۰ - نکتهای را خواندهام از « بوالعلا »
- ۲۱ - بوالحسن نامی ، سفیه و بدخصال
- ۲۲ - قاضی شهری به بیعقلی مَـثَل
- ۲۳ - مفلسی از تنگدستی در عذاب
- ۲۴ - هر نِدا را نیست ، امّید جواب
- ۲۵ - « سالکی » از معجزات زر بگو!
- ۲۶ - پیش او از فقر نالیدن خطاست
- ۲۷ - از چه میگویی جهان بیصاحبست؟
- ۲۸ - عالِمی میگفت تاریخ جهان
- ۲۹ - شکوهها دارم من از جُور فلک
- ۳٠ - عقل اگر داری مکن طی مسیر
- ۳۱ - آنچه خواهی ، چون نمیگردد حصول
- ۳۲ - هر چه دنیا بذر درد و رنج داشت
- ۳۳ - من نکردم این فلک را خدمتی
- ۳۴ - نکتهای گویم ز جبر و اختیار
- ۳۵ - گر نداری در دهان دندانِ تیز
- ۳۶ - گاه اگر لطفی ببینی از فلک
- ۳۷ - مردی اسب خویش را گم کرده بود
- ۳۸ - آدمی گر گِرد سازد بار و برگ
- ۳۹ - آن فقیر گرسِـنِه ، وقت نماز
- ۴٠ - آدمی چون سیر شد ، عصیان کند
- ۴۱ - از ریا و کذب و نیرنگ و حسد
- ۴۲ - تا به کِی تولید انبوه ، ای عزیز
- ۴۳ - کودکی ، گم کرد راه خانهاش
- ۴۴ - احمقی ، خوابیده مینوشید آب
- ۴۵ - ابلهی را بچه در چاه اوفتاد
- ۴۶ - آزمندی ، خیکی اندر بحر دید
- ۴۷ - کرد سلطانی ز درویشی سؤال
- ۴۸ - نعمتی دان ، مستی غمسوز را
- ۴۹ - غالبًا ، شادی انسان از بلاست
- ۵٠ - بر در انعام دنیا میروی؟
- ۵۱ - رفت دزدی خانه مردی فقیر
- ۵۲ - ای فلک ، نعمت به من ده بی حساب
- ۵۳ - جاهلی در مرقد عبدالعظیم
- ۵۴ - نقش ِ شیطان چیست در دنیای ما؟
- ۵۵ - گفت آن « نوشیعه » را مرد یهود
- ۵۶ - شد سوار اسب ، ملا نصردین
- ۵۷ - آن یکی پرسید اشتر را که هی
- ۵۸ - زارعی ، بر آسمان نالد ، ببار
- ۵۹ - ابلهی کرد از فقیهی این سؤال
- ۶٠ - آن یکی گفتا که من پیغمبرم
- ۶۱ - «سالکی» دنبال خوشبختی مَگرد
- ۶۲ - بانگ ، در بازار میزد ، احمقی
- ۶۳ - بشنو این قصه ز دوران قدیم
- ۶۴ - وقت مرگِ خویش ، پیری گورکَن
- ۶۵ - این جهان ، زایشگه درد و بلاست
- ۶۶ - کاش بودی حضرتِ آدم عقیم
- ۶۷ - آن عرب اشتر به صحرا بُرده بود
- ۶۸ - با شرارت ، آتشی افروختی
- ۶۹ - این شنیدم مُشرکی از باده مست
- ۷٠ - آن یکی گفتا به مُلا نصردین
- ۷۱ - ابلهی ، مهمان شد اندر مجلسی
- ۷۲ - آن یکی گفتا به مردِ یخ فروش
- ۷۳ - واعظی میگفت در روز حساب
- ۷۴ - مرد عیاری ، سواره ، حین ِ گشت
- ۷۵ - آن سه کودک چند گردو یافتند
- ۷۶ - خوش بُوَد ذکری از آن مرد غریب
- ۷۷ - یادم آید چند سالی پیشتر
- ۷۸ - یک لطیفه یاد دارم از قدیم
- ۷۹ - عارفی یک شب به هنگام دعا
- ۸٠ - سارقی قفل دکانی میبُرید
- ۸۱ - نیکمردی در دفاع از میهنش
- ۸۲ - بهر ثروت ، روز و شب کوشیدهای
- ۸۳ - در سرای خویش ، ملا خفته بود
- ۸۴ - مور مسکین ، تا رَوَد بر خاک پَست
- ۸۵ - هر چه باشد جامهٔ تو پاکتر
- ۸۶ - هیچ میدانی اگر شیطان نبود
- ۸۷ - من ندیدم ، یا نباشد هیچکس
- ۸۸ - گو چه کس بودت به مقصد رهنمون؟
- ۸۹ - شادمان میزیستم اندر بهشت
- ۹٠ - آرزو میکرد ملانصردین
- ۹۱ - این سخن میگفت ملا با خدا
- ۹۲ - آدمی از کِبر خود دارد گمان
- ۹۳ - زد خطایی سر ز ملانصردین
- ۹۴ - مؤنس ایام تنهایی من