کاش بودی حضرتِ آدم عقیمتا که ول میگشت شیطان رجیم
هرکجا ، چشم تَری دیدی ز غمکار ِ این ابلیس باشد بیش و کم
این جهان را از قفس انباشتهپیش پای هر که دامی کاشته
چیست علت ، خلق این امُ الفساد؟تا دهد بنیاد انسان را به باد
خلق او کردن و شَرّ انگیختنپند ما دادن ، کزو بگریختن!
گر که شیطان خود نبودی در میانکِی نیازی بود بر پیغمبران
« آدمی » گمره درین عالم نبودحاجتی بر « آدم » و « خاتم » نبود (۱)
کس نکردی شک به ذات کفر و دینبود باورها یقین اندر یقین
شد وجودش زحمتی بر انبیاحائلی در بین انسان و خدا
گر که شیطان ، ریگِ کفش خلقتستخلقت او بیدلیل و علّتست
حکمتِ خلق چنین موجود چیست؟پاسخی آرم ولی معقول نیست
****
بس خردمندان که از روی قیاسنکتهها گفتند لیکن بیاساس
تا نماند این معمّا ، بیجوابشرحها کردند در دهها کتاب
جمله تألیفاتشان با قاعدهبس حکیمانه ولی بیفایده!
رأیشان برخاسته از سفسطه (۲)حکمشان آراسته با مغلطه (۲)
شرح ِ هر که این معمّا را گشود« وصفِ فیل ِ خانهٔ تاریک بود » (۳)
چون نبودی شمعی اندر دستشانرأیشان شد از سر حدس و گمان
حاصل فتوایشان شد یک کلام :شر نباشد ، عالَم افتد از نظام
خیر و شر ، لازم و ملزوم همندعدل و ظلم و نور و ظلمت توأمند...
نقش شیطان در جهان بیهوده نیستاو برای آزمون آدمیست...
او نباشد از کجا فهمد بشر؟اختلاف کفر و دین و خیر و شر.
****
میکنم از محضر اینان سؤالپاسخی خواهم بدون قیل و قال
گو چه سودی داشت شر بشناختن؟بدتر از دوزخ ، جهانی ساختن
{ گر همه افعال انسان نیک بودخانهٔ عالم بر او تاریک بود؟
گر نمیدانست فرق خوب و بداز ازل میماند صالح تا ابد...
گر نکردی ظلم و اجحافی به غیرحرص و شوقش بر محبت بود و خیر...
گر نگشتی آشنا با طعم خونچهرهٔ دنیا نمیشد لالهگون...
گر نخواندی مالورزی را هدفگر که میآموخت معنای شرف...
گر نمیدانست جنگ افروختنجان مظلومان در آتش سوختن...
بذر جور و فتنهای را کاشتنمکر خود را زیرکی انگاشتن...}
هم مَلَک آسوده میشد هم نبی (۴)هم نبودی بانگ یارب یاربی (۵)
****
خود گمان کن کز ازل شیطان نبودارتداد و ظلمت و عصیان نبود (۶)
کس نبودی تا تو را اغوا کندبهر دوزخ ، مشتری پیدا کند
هیچگه نازل نمیشد از خداان الانسان لفی خسری تو را (۷)
گو چه میشد؟ دین ِ خود میباختی؟یا خدای خویش را نشناختی؟
یا که گاهی میشدی دلتنگ شر؟تا به خان و مانت اندازی شرر!
****
آدمی را آزمودن بهر چیست؟خود مگر بر علم او اِشراف نیست؟
بیگمان آنکس که کرده خلقتشدارد آگاهی به ضعف و قوتش (۸)
آزمون آنگه بگیری از کسیتا به کمّ و کِیف علم او رسی (۹)
یک معلم هر قَدَر باشد بصیرباز او را عالِم غیبش مگیر
تا رسد بر حدّ تشخیص دُرستاز ضرورت ، آزمون گیرد نخست
صیرفی زر را بساید بر محک (۱۰)کز عیار آن برون آید ز شک
شک کجا افتد به ذات کردگار؟چون بُوَد واقف به غیب و آشکار
امتحان یعنی که جهل ممتحنتا تواند داد رأیی مطمئن (۱۱)
خالقی را ممتحن خواندن خطاستچون که او دانا به معلومات ماست
او سمیع است و بصیرست و علیم (۱۲)پس بگو استغفرالله العظیم
****
این چه دعوی هست داری ای حکیماینکه باشی بر همه امری علیم (۱۲)
گو چه اصراریست تا بر هر سؤالپاسخی آری همه وهم و خیال
گر به مجهولی نمییابی جوابرو بخوان الله اعلم بالصواب (۱۳)
***********
۱ - حضرت آدم و حضرت محمد (ص) خاتم النبیین ، اولین و آخرین پیامبران الهی
۲ - سفسطه ، مغلطه: استدلال و قیاس باطل برای دگرگون نشان دادن حقایق.
۳ - اشارهایست به حکایتی از مثنوی:
پیل اندر خانهٔ تاریک بود
عرضه را آورده بودندش هنود ( هندیها برای عرضه و فروش آورده بودندش )
از برای دیدنش مردم بسی
اندر آن ظلمت همیشد هر کسی
دیدنش با چشم چون ممکن نبود
اندر آن تاریکیش کف میبسود
آن یکی را کف به خرطوم اوفتاد
گفت همچون ناودانست این نهاد
آن یکی را دست بر گوشش رسید
آن برو چون بادبیزن شد پدید
آن یکی را کف چو بر پایش بسود
گفت شکل پیل دیدم چون عمود
آن یکی بر پشت او بنهاد دست
گفت خود این پیل چون تختی بدست
همچنین هر یک به جزوی که رسید
فهم آن میکرد هر جا میشنید
از نظرگه گفتشان شد مختلف
آن یکی دالش لقب داد این الف
در کف هر کس اگر شمعی بدی
اختلاف از گفتشان بیرون شدی
۴ - ملَک: فرشته
خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید: «مّا یَلْفِظُ مِن قَولٍ اِلا لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِید». انسان هیچ سخنى (از نیک و بد) بر زبان نمیآورد جز آنکه «رقیب» و «عتید» (فرشتگان محافظ) نزد او است (و آنها را مینویسند).
در روایات نیز آمده است: برای هر فردی از انسان ، دو ملَک وجود دارد که هر چه را انسان بر زبان میآورد مینویسند.
۵ - یارب یارب: بانگ ناله به درگاه خدا
۶ - ارتداد: از دین برگشتن - کافر شدن
۶ - عصیان: نافرمانی کردن - خلاف طاعت
۷ - اِنَّ الانسانَ لَفی خُسْر : بیگمان انسان در زیانکاریست (سوره عصر)
۸ - انه علیم بذات الصدور (او به هر چه در دلها می گذرد آگاه است.) (سوره ملک)
۹ - کمّ و کیف: کمیّت و کیفیت
۱۰ - صیرفی: صراف
۱۰ - محک: سنگی که با سودن زر و نقره بدان درست یا قلب بودن آن را معلوم سازند.
۱۱ - مطمئن: خاطرجمع - بیگمان
۱۲ - سمیع ، بصیر ، علیم: شنوا ، بینا ، دانا
۱۳ - اللهاعلم: در مورد ندانستن و یا تردید در حقیقت چیزی گویند. اللهاعلم بالصواب: خدا داناتر است به حق و راستی.