۲۲ - قاضی شهری به بیعقلی مَـثَل
۲۲ - قاضی شهری به بیعقلی مَـثَل
قاضی شهری به بیعقلی مَـثَل
جهل او بینقص و عدلش در خلل (۱)
کس نرفتی سوی دیوان قضاش (۲)
تا ز حقجویی نیفتد در بَـلاش
رأی او در دادبخشی ، بیبدیل
حکم او در دادخواهی ، زین قبیل:
ظالم و مظلوم را ، بیچون و چند
هر دو را یکسر فرستادی به بند!
شرطِ آزادی ، چنین بگذاشتی
تا زمانی که نمایند آشتی! (۳)
***********
۱ - خلل: نقصان - عیب - تباهی
۲ - دیوان قضا: دستگاه قضاوت - دادگستری
۳ - هر دو طرف دعوا را به زندان میفرستاد و حُکم آزادی آنها را به این امر مشروط میکرد که باید با همدیگر آشتی کنند !
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.