راز سخن

مثنوی گرگ نامه

۲۷ - از چه می‌گویی جهان بی‌صاحبست؟

از چه می‌گویی جهان بی‌صاحبست؟یا خدای من وجودش کاذبست
من خدایی دارم و دارم یقینمهربان است و خدایی راستین
نیست پنهان تا که پیدایش کنمنیست غایب تا هویدایش کنم (۱)
بس دلایل بر وجودش دیده‌امبر نبودش حرفِ حق نشنیده‌ام (۲)
ما همه هستیم فرزندان اوشامل الطاف بی‌پایان او
گر گنه‌کاریم یا که بی‌گناهاز سر رحمت کند بر ما نگاه

****

خود گمان کن من خدایی ساختمدل به موجودی خیالی باختم
گو زیان از خلق این موجود چیست؟این نه بس ، جان تو دلگرم کسیست؟
گو ازین موجود مخلوق خیالکِی رسیده بر تو اندوه و ملال
گر به نام او ، کسانی سودجوظاهرًا مؤمن ولی کافر به او
با جواز مذهب و آیین و کیشظلم‌ها کردند بر همنوع خویش
گو دلیل نفی خالق بهر چیست؟او شریک جرم این افراد نیست
این سیاهی‌ها ز انسانست و بساو نداده تیغ ، دست هیچکس
بهر اعمال گروهی زشتخومی‌کنی انکار او را از چه رو
ما که خود دنیای خود را بد کنیمشِکوه از خالق چرا باید کنیم

****

نه تویی واقف به اسرار جهاننه منم دانای پیدا و نهان
آدمی ، عالِم به معلومات نیست (۳)پس فضول او به مجهولات چیست؟ (۴)
او چنان در کار خود گیجیده است (۵)کز تعصب مغز او پوسیده است
عقل اگر دارد ، تَعَقّل نیستش (۶)چشم اگر دارد ، تأمل نیستش (۷)
یا خدای خود ز سنگ و گِل کند (۸)یا بکوشد نام او زایل کند
گاه او را برنشاند بر سَریر (۹)بهر او قائل شود پیک و وزیر
گه ز روی جهل خود دارد یقیناینکه موهومست رب‌العالمین
او مگر بیند که پشت پرده چیست؟یا مگر آگه بُوَد از هست و نیست؟ (۱۰)
از کِی او بر علم غیب اِشراف یافت؟کاین چنین از خالق هستی بتافت (۱۱)
او چه دانَد حکمت بود و نبود؟او چه خوانَد از معمّای وجود؟
«پشه کِی داند که این باغ از کِی‌ است؟در بهاران زاد و مرگش در دی‌ است» (۱۲)

****

این سخن بشنو اگر چه تازه نیستلیک لطفش را حد و اندازه نیست
عارفی کرد از عجوزی این سؤال (۱۳)از کجا بشناختی آن ذوالجلال؟ (۱۴)
گفت: از این چرخ نخ‌ریسی خویشخود نخواهم حُجّتی ، زین آیه بیش (۱۵)
تا که می‌گردانمش ، چرخد روانایستد ، گر دست بردارم از آن *

****

دین نداری لااقل ایمان بیاربر وجود مهربان کردگار
عقل گوید: گر بُوَد یک احتمالکو نباشد حاصل وَهم و خیال
باز می‌ارزد به او مؤمن شویتا ز قهر و لطف او ایمن شوی
گر که نفعی محتمل یابی از اواز چه رویی ، روی برتابی از او؟

****

گر خدایی نیست حاکم بر جهانگر پناهی نیست بهر بی‌کسان
در غروبِ بغض و در شبهای تارگو به دامان که گریم زار زار؟
پس چه کس بر زخم من مرهم نهد؟پس چه کس امید فردایم دهد؟
آن زمان ، کز زندگانی خسته‌امدردمند و ناتوان بنشسته‌ام
سیلی‌ای از دستِ دنیا خورده‌امدلشکسته کنج غم کِز کرده‌ام
هق‌هق من را چه کس خواهد شنید؟دست لطفی بر سرم خواهد کشید؟
چون توانی بود مُستظهر به او (۱۶)از چه می‌خواهی شوی کافر به او
کیست جز او چارهٔ بیچارگانمیزبان و مأمن آوارگان
آنکه فریاد تو را بشنید اوستدر بلایا آخرین امید اوست
چون شوی غرقه به گرداب فناکیستت فریادرس غیر از خدا؟
رو به او بنما به شام بی‌کسیتا ز انوارش به آرامش رسی
دست خود بگذار اندر دست اوتا تو را معلوم گردد هست او (۱۷)
او نباید کرد اثبات وجودچون نشان از اوست هر بود و نبود
فارغ از توصیف سُستِ شرع و دینیک نظر او را به چشم دل ببین
گر که برگیری ز چشم ِدل حجابمی‌توان دیدن رُخ آن آفتاب

***********

۱ - غیبت نکرده‌ای که شوم طالب حضور

پنهان نگشته‌ای که هویدا کنم تو را ( فروغی بسطامی )

۲ - نبود: عدم - نیستی

۳ - معلوم: آشکار - هویدا - واضح - مسلم

۴ - فضول: دخالت - یاوه گویی

دوران دهر عاقبتم سر سپید کرد

وز سر بدرنمیرودم همچنان فضول ( سعدی )

----

چو کارى بى فضول من بر آید

مرا در وى سخن گفتن نشاید ( سعدی )

۴ - چیست: به چه سبب است. از چه روست. چراست ( لغتنامه دهخدا )

۵ - گیجیده: سرگردان - حیران ( لغتنامه دهخدا )

من خود کجا ترسم از او شکلی بکردم بهر او

من گیج کی باشم ولی قاصد چنین گیجیده‌ام ( مولوی )

۶ - تَعَقّل: اندیشیدن - خردورزی

۷ - تأمل: نیک نگریستن ( لغتنامه معین )

۸ - کُنَد: بسازد - درست کند

گر ازخاک مردان سبویی کنند

به سنگش ملامت کنان بشکنند ( سعدی )

۹ - برنشاندن: به سلطنت رساندن

۹ - سریر: اورنگ و تخت

۱۰ - هست و نیست: عدم و وجود - هستی و نیستی

۱۱ - تافتن: روی برگرداندن - نافرمانی کردن

کسی کو ز فرمان یزدان بتافت

سراسیمه شد خویشتن را نیافت ( فردوسی )

۱۲ - بیت از مولاناست.

۱۳ - عجوز: پیرزن

۱۴ - ذوالجلال: دارندهٔ جلال - از صفات خداوند و نامی از نام‌های او

۱۵ - حجّت: دلیل

۱۵ - آیه: نشانه - معجزه

۱۶ - مستظهر: پشتگرم - دلگرم

۱۷ - هست: هستی - وجود ( لغتنامه معین )

*نظامی گنجوی نیز این مضمون را پرورده است:

بلی در طبع هر داننده‌ای هست

که با گردنده گرداننده‌ای هست

از آن چرخی که گرداند زن پیر

قیاس چرخ گردنده از او گیر

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این اثر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.