راز سخن

مثنوی گرگ نامه

۶۴ - وقت مرگِ خویش ، پیری گورکَن

وقت مرگِ خویش ، پیری گورکَنبا پسر می‌گفت اینگونه سخن
ای پسر! اینک که وقتِ رفتن استدِین بسیاری مرا بر گردن است
بس کفن ، از گورها دزدیده‌امآه و نفرین ِ خلایق دیده‌ام
مرده‌ها را صبح پوشاندم کفنشامگه ، کَندم کفن‌هاشان ز تن
یک کفن آمد به مصرف بارهاتوبه کردم بارها زین کارها
مُرده‌ای اینجا نمی‌یابی به گورکو نباشد روز محشر ، لخت و عور!
مُرده‌ای مَستور ، از این روستا (۱)خود نخواهی یافتن ، روز جزا
برگِ سبزی گر بُوَد در گور منلعن ِ مردم هست و تعدادی کفن
کار خیری کُن که بعد از مُردنمروز ِ استنطاق ، کم لرزد تنم (۲)
گر که باشی در پی اعمالِ نیککُن پدر را در ثواب آن ، شریک
بلکه گاهی ، مَردم این روستابهر من خواهند ، رحمت از خدا
آن پسر گفت: ای پدر آسوده باشدِین اگر داری کنم یک جا اداش!
چون نشانی از تو دارد این پسرمو به مو اجرا کند امر پدر!
غم مخور ،چون هست فرزندت خَلفوام تو بر عهده گیرد ، لاتَخف (۳)

****

آن پدر ، مُرد و پسر شد گورکنهر شبانگه بعد دزدیّ کفن...
خود نشستی بر فراز سنگ قبربا خیال راحت و از روی صبر
اندکی بر گور ، غایط ریختی (۴)بعدِ پایان ِ عمل ، بگریختی
مردمان ، وقت زیارات قبورچون که می‌دیدند آن گند و فجور (۵)
لعن می‌کردند ، هم بر اهرمنهم دعا بر روح پیر گورکن
خَلق می‌گفتند ، کآن پیر زبونگر چه بودی جاهل و نادان و دون
عیبِ او غیر از کفن دزدی نبودخود ندادی گور را با فضله ، کود!
این پسر ، هم دزد آمد هم سَخیف (۶)بعدِ دزدی ، گور را سازد کثیف
حال باید ، ساختن و سوختنای دو صد رحمت به آن یک گورکن!

***********

۱ - مستور: پوشیده

۲ - استنطاق: بازجویی - اشاره‌ایست به روز قیامت

۳ - لا تخف: مَترس - بیم مدار

۴ - غایط: مدفوع - نجاست

۵ - فُجور: پلیدی - کار زشت

۶ - سخیف: ناقص عقل - پَست

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این اثر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.