در به روی غمگساران بستهایمپس به مهمانیّ غم بنشستهایم
گرگِ غم ، ما را به نوبت میبردپیش چشم ما ، یکی را میدرد
ما چنین ، آسوده مشغول چراچشم ما عبرت نمیگیرد چرا؟
لشگر ظلمش به هر جا تاختهاز جهان ، ماتمسرایی ساخته
هر کجا ، لبخندِ بر لب دیده استبر زوال عیش او خندیده است
کس نمییابی که از غم ، زار نیستزین همه مؤنس ،یکی غمخوار نیست (۱)
کس نمیپرسد ز حالِ دیگریکو برای این سخنها مشتری؟!
هر که در گردابِ اندوهی ، غریقچشم بر ساحل ، به امّید رفیق
در مصافِ غم ، چو غافل از همیمتک به تک ، مغلوب جنگ با غمیم
گر به دلهامان نباشد اتحّادخاکِ ما را میدهد گردون به باد
گر دو تَن باشند با هم یکصدابهتر از صد تَن و دلهاشان جدا
****
اُف ازین دوران بیمعیار ما (۲)تُف بر این دنیای نکبتبار ما
گر چه انسان از بَدی خیری ندیدپس چرا با اشتیاق آن را گزید؟
ای مُروت از جهان کِی گم شدیکِی نهان از دیدهٔ مردم شدی؟
دستگیری از ضعیفان ، باب نیستهیچ چیزی چون شرف ، نایاب نیست
روزگار ِ قحط انسانیّتستآدمی از کار خود ، در حیرتست
قرنِ اشک و قرنِ آه و قرنِ خونقرنِ مقبولیت جهل و جنون
ذاتِ حق ، از خلقتِ انسان خجلاز سیاهیهایمان شیطان خجل
****
از چه دائم قائمی بهر صلات (۳)دست کن در جیب خود بهر زکات
خود به عُمر خود نگفتی ای دغلنوبتی ، حی علی خیرالعمل
دل به بازار و تَـنَت اندر سجوداز چه میسازی پلی آنسوی رود؟ (۴)
گو چه حاصل گشتت از تسبیح و دلق؟غیر قهر خالق و نفرین خلق
از چه میکاری ، چو دانی نَدرَوی؟از چه میپرسی؟ چو پاسخ نشنوی؟
گر که شیطان ایستاده پشت درپنجره بستن ، کِیات دارد ثمر
****
لاف آزادی و پا در سلسله؟ (۵)زن نشد با خواب دیدن حامله! (۶)
شادمان هستی که آخر یافتیشاد شو ، روزی اگر دریافتی
ارث و عاداتیست ، دین و مذهبتشد به تقلیدی ، هدر روز و شبت
اشکِ تو بر دین ، نه از دلسوزی استگریهٔ طفل ، از برای « روزی » است
****
دُنبه را با گرگ خوردی در خفاحال ، گِریی با شبان بینوا ؟!
تا که نانی چربتر آری به کفاز کَفَت گم گشت وجدان و شرف
****
گر ز سهمت ، بیشتر یابی زریباقی آن هست ، حقّ دیگری (۷)
دانی آن خط ، بین گندم بهر چیست؟نیمی از تو ، نیم سهم دیگریست
« بر سر هر لقمه بنوشته ، عیانکز فلان ابن فلان ابن فلان » (۸)
****
وصلهها بر جامهٔ دین ملحق استاز ریا ، بازار دین پُر رونق است
کار کردند و نکردندی ریاما ریا کردیم بر ناکردهها
قبلههامان ، حجرههای صیرفی (۹)سُبحههامان دانههای اشرفی (۱۰)
نذرها کردیم بر نام امامتا میان خلق ، درجوییم نام
خرجها دادیم در روز عزااندکی از مال دزدی و دَغا (۱۱)
کِی به خانه ، جُز به قدر روزنی؟دیده از خورشید بیند روشنی
از حقیقت ، نزد قومی سودجوجز خرافاتی اگر مانده ، بگو؟
***********
۱ - این مصرع را می توان به این شکل هم سرود: یک گُل شادی درین غمزار نیست
۲ - اُف: کلمهایست که بهنگام اظهار نفرت به کار برده میشود. (فرهنگ فارسی معین ) - اف بر تو - اف بر من
۳ - قائم: ایستاده - برخاسته
۴ - پلی آنسوی رود ساختن: کنایه به عملی است بیفایده و بیمصرف.
۵ - سلسله: بند - زنجیر
۶ - مَـثَلی در بین مردم برخی کشورها هست که میگوید: زن ، با خواب دیدن حامله نخواهد شد. یعنی امری خیالی به واقعیت تبدیل نمیشود.
۷ - به تو بیش از تو گر زری دادند
دان که از بهر دیگری دادند ( اوحدی مراغهای )
۸ - بیت از مثنوی مولاناست.
۹ - صیرفی: صراف
۱۰ - سبحه : تسبیح - هنگام ذکر ، بجای دانههای تسبیح که مُدام با انگشتانمان میشماریم ، سکههای زر را جایگزین کردهایم .
۱۱ - دغا: دغل کاری - ناراستی