خوش بُوَد ذکری از آن مرد غریبآنکه بودی دردهامان را طبیب
همزبانِ اهل دل ، در هر لباسآشنای هر که ، اما ناشناس
هرکسی از ظن خود شد یار اواز درون او نجست اسرار او (۱)
عارفان را او دلیل و رهنمازاهدان را او زعیم و مقتدا
بود سجّاده نشینی با وقار (۲)خُمنشینش کرد دست روزگار (۳)
منبر وعظی ز چوبِ تاک داشتپا به خاک و ریشه در افلاک داشت
جام ِ جان را یافت در آن باده ریختعشق را در دامن سجّاده ریخت
****
معنی عینالیقین ، پندار اوست (۴)نردبان آسمان ، افکار اوست
از قیاساتش یقین آموختیمپای وعظش کفر و دین آموختیم
عرصهاش جولانگه سیمرغ نیست (۵)وقتِ پر بگشودنش ، سیمرغ کیست؟
چون به وجد آید و بگشاید زبانحبذا میآیدش از آسمان
واژههایش آنچنان اندر سَماعجان شود مستش به وقت استماع
فهم را بنهاد بنیان و اساسمرجعی شد در یقین و در قیاس (۶)
آتشی زد در نیستان بشرشعلهاش سوزاند هر جا خشک و تر
خواست تا بیدار سازد خفتگانسعی او بیهوده بودی بیگمان
****
آدمی ، طبعش به مستی مایلستچون که شد سرخوش ، ز دنیا غافلست
تا که در خوابی ، غم دنیات نیستنعمتِ لایعقلی آسودگیست (۷)
وقتِ مستی ، صورت دنیا خوشستدلربا و دلپذیر و دلکشست
چهرهٔ دنیا به هشیاری مبینورنه از زشتیش میگردی غمین
هر چه دَردت هست از بیداری استهر چه رنجت هست از هشیاری است
****
باز گردم بر سر گفتار اوآنکه بودی کاشفِ اسرار هو (۸)
آتش ِ عصیان او عالم گرفتدر نهادِ عالم و آدم گرفت
او ز زندان جهان آشوفتی (۹)بال و پر ، هر دَم به هر در کوفتی
عاقبت بشکست دیوار قفسپر کشید آنجا که دور از دسترس
خود چه خوش گفتست ابیاتی عمیقمنطبق بر علم امروز و دقیق (۱۰)
شرح کرده طی تکوین بشردر خلال چند بیت مختصر
****
« از جمادی مردم و نامی شدم (۱۱)وز نما مردم به حیوان سرزدم (۱۲)
مُردم از حیوانی و آدم شدمپس چه ترسم کِی ز مُردن کم شدم
حملهٔ دیگر بمیرم از بشرتا بر آرم از ملایک پر و سر... » (۱۳)
****
نکتهای خواندی از آن شیرین سخنشرح آن را هم کنون بشنو ز من:
آدمیزاد ار شود روزی مَلک (۱۴)چون که ذات اوست مَملوّ از کَلک
بیگمان از سِنخ ابلیسان شودجانشین لایق شیطان شود (۱۵)
تا جمادی بود ، خیر و شر نداشتچون که « نامی » گشت بار و بَر نداشت
تا که کمکم نام حیوان یافتیتا بدرَّد ، چنگ و دندان یافتی
بعد از آن ، از لطف حق شد مفتخرتا بیابد نام والای بشر
ظاهرًا چون شد عزیز و ارجمنداز تکبّر یافت طبعی خودپسند
اندکی چون جایگاهش شد رفیعیافت راهِ خلق ِ اعمال ِ شنیع (۱۶)
شد چنان استاد در ظلم و فسادرونق بازار شیطان شد کساد
هر چه پیش آمد ، عیوبش بیش شدهم چو کژدم ، ارمغانش نیش شد
نامش آدم ، لیک از حیوان بَترموجد هر کاستی و شور و شر (۱۷)
دستِ خود آلوده بر خون کرده استوای بر او این خطا چون کرده است؟
از چه یادش رفت وجدان و شرف؟از چه انسانیّتش گم شد ز کف؟
هر سیهکاری به قاموسش روا (۱۸)شد وجودش مایهٔ شرم خدا
آدمی تا تیغ بندد بر کمرلایق او نیست عنوان بشر
تا لباس رزم داند دوختنمیتواند این جهان را سوختن
چشم امّیدی به اصلاحش مداررفته از کف ، فرصت انجام کار
چون به پند و آیه و وعد و وعید ترکِ عادت دادنش باشد بعید
او به طعم تلخ خون ، خو کرده استاو به نفْس ِ سرکشش رو کرده است (۱۹)
***********
۱ - هرکسی از ظن خود شد یار من
از درون من نجست اسرار من (مثنوی)
۲ - زاهد بودم ترانه گویم کردی
سر فتنهٔ بزم و باده جویم کردی
سجاده نشین با وقاری دیدی
بازیچهٔ کودکان کویم کردی (مولانا)
۳ - کلمهٔ « خُمنشین » را تعبیری برای تلفیق حکمت و خراباتنشینی گرفتهام.
خُمنشین: لقبی است که به دیوجانس داده شده است که خمی چوبین را به عنوان خانهٔ خود برگزیده بود. در ادبیات فارسی این لقب را به افلاطون و سقراط دادهاند.
جز فلاطون خمنشین شراب
سر حکمت به ما که گوید باز (حافظ)
-----
هر که دارد خمی نه سقراط است (سنایی)
۴ - عین الیقین: آن است که چیزی را به چشم خود دیده بر ماهیت آن یقین حاصل کرده باشند. ( لغتنامه دهخدا)
۵ - ای مگس ، عرصهٔ سیمرغ نه جولانگه توست
عِرض خود میبری و زحمت ما میداری (حافظ)
۶ - قیاس: وهم و گمان
۷ - لایعقلی: بیعقلی - نادانی
۸ - هو: در تداول صوفیان مخفف هُوَ و مراد خدای تعالی است. ( لغتنامه دهخدا )
باد در مردم هوا و آرزوست
چون هوا بگذاشتی پیغام هوست ( مولانا )
۹ - آشوفتن: آشفتن - غضبناک و خشمگین گردیدن
چو لشکر سراسر برآشوفتند
به گرز و تبرزین همی کوفتند (فردوسی)
۱۰ - بر اساس تحقیقات علوم جدید ، گیاهان ، اولین موجودات زنده کرهٔ زمین محسوب میشوند و پیش از آن ، جمادات ساکنان این کرهٔ خاکی بودند. پیدایش موجودات تک سلولی و تکامل جانوران ، بعد از این مرحله به وقوع پیوسته است.
البته این نظریه ، حاصل تراوشات فکری مولانا نیست و قرن ها قبل در تئوریهای حکمای یونان باستان وجود داشته است.
۱۱ - جماد: موجود بیجان و بیحرکت مانند سنگ و چوب مقابل نبات و حیوان. هر چیز بیجان
۱۱ - نامی: نموکننده. هر ذیروحی [ اعم از نبات و حیوان ] که رشد و نمو کند. در اینجا به معنی گیاه است.
۱۲ - نما: نمو - بالیدگی - افزایش - رشد - در اینجا به معنی گیاه است.
۱۳ - سه بیت داخل گیومه ، ابیات مشهور مولانا در مورد مراحل تکوین و عروج انسانیست.
۱۴ - مَلَک: فرشته
۱۵ - ابلیس از جنس ملائکه بود و در سوره بقره هم خداوند او را جزء ملائکه یاد کردهاند. و اذ قلنا للملائکة اسجدوا لآدم فسجدوا الا ابلیس (و به فرشتگان گفتیم آدم را سجده کنید ، همه سجده کردند جز ابلیس ) ( سوره بقره )
۱۶ - شنیع: قبیح - زشت
۱۷ - موجد: ایجادکننده - پدیدآورنده - آفریننده
۱۸ - قاموس: مجموعۀ واژگان تعریف شده در ذهن - ذهنیت - قوانین ذهنی
۱۹ - رو کردن: مخالف پُشت کردن - توجه کردن - ابراز علاقه کردن