هر چه دنیا بَذر درد و رنج داشتجمله را در کشتزار بنده کاشت
کِشتِ من ، جولانگه هر آفتیستاین نه عدلِ بارگاه رحمتیست
گشتهام آماج و از هر شش طرف (۱)جانِ من ، بر تیر گردون شد هدف
میدهد دائم عذابم ، بهر آنتا شود عبرت برای دیگران!
سنگِ غیب از آسمان آید اگرراست اُفتد در بساط شیشهگر
****
دعوتی کردند ملا را به شامرفت با فرزند خود بهر طعام
آش ِ بلغوری به سعی میزبانشد مُهیّا از برای حاضران
یک دو کاسه ، هر کسی بر میل خویشخورد و ملا یک قدح یا بلکه بیش
هر کجا در معدههاشان ، حُفره بودپُر شد از آشی که اندر سفره بود
« ری » کند بلغور در دیگ شکم (۲)حاصل ِ آن هست نفخ و باد و دَم
شام خوردند و درون انباشتنددر شکم ، بذری ز طوفان کاشتند
ساعتی بگذشت و شد وقت درواز مکافاتِ عمل غافل مشو!
صورتِ مُـلا ز غوغای شکمهم چو مخرج گشت پر چین و دُژم
باد ، بر روزن فشار آغاز کردعاقبت با زور راهی باز کرد
زوزهای برخاست از اخراج ریح (۳)شد خجل مُلا از آن فعل ِ قبیح
حق به جانب ، بر سر فرزند زدکای پدر جان! از چه کردی کار بد؟
گر ز گاز معده هستی در ملالآروغ اینجا آر و گ..ز اندر مبال! (۴)
پند بابا را به گوش ِ جان شنوحرف حکمت از لبِ پیران شنو!
کس چو بابایت تو را دلسوز نیستای پسر ، مجلس که جای گ..ز نیست!
****
میزبان این ماجرا را چونکه دیدآنچه را گز کرد مُلا ، او برید (۵)
او هم از بادی که بودش در شکمدر فشار افتاده بود و پیچ و خم
پس به فکر دفع شرّ باد شددر دل از ترفند ملا شاد شد
بیمحابا کرد تیزی را رها (۶)صحن مجلس پُر شد از بو و صدا
بر سر فرزند مُلا زد که: هیپندِ بابا ناشنیدن تا به کِی؟
گو مگر بابا نگفتت پیش ازینآبرو ریزی نکن ، ساکت نشین؟
گر نیآموزی ادب ، ای بیخِرَدمستحقی ، بر سرت هر کس که زد
****
گفت مُلا میزبان را با عتاب (۷)از چه بر فرزند من کردی خطاب؟! (۷)
آن صدا وآن تیز ، وین بو از تو بوداین هنرها از تو آمد در وجود
صیحهای صادر شد از تنبان تو (۸)تندبادی جَست از بُستان تو
اهل مجلس شاهد این مدعاافترا بر این پسر بستی چرا؟
****
میزبان گفتش: مشو از من ملولزانکه این فن از تو شد ما را حصول
من گمان بردم که لطفی کردهایبچهات را بهر این آوردهای
تا به مجلس هر که تیزی در کندبر قصاص سهو خود ، او را زَنَد!
****
من شدم فرزند مُلانصردینروز تار و حال زارم را ببین
هرکه در عالم خلافی میکنداین فلک ، با من تلافی میکند
این جهان با هر که میآید به خشم این عجب! کز بنده گیرد زهر ِ چَشم
سهم من از خوان گردون ، خون دل (۹)سر به سنگ و تن به خاک و پا به گِل
گنج و نعمت را دهد بر جاهلانرنج و محنت را نهد بر فاضلان (۱۰)
با گناه اینکه خود دانشوریباید عمری بار این عُسرت بری (۱۱)
ابلهان را آنچنان میپروردتا که دانا بیند و حسرت خورَد!
چونکه من هم فَحْل و دانا نیستم (۱۲)پس چرا خط خورده نام از لیستم؟!
ننگ جهلم هست و داراییم نیسترنگ فقرم هست و داناییم نیست
***********
۱ - آماج: جایی که نشانۀ تیر را روی آن قرار بدهند - نشانهگاه
۱ - شش طرف : جهات شمال ، جنوب ، شرق ، غرب ، بالا و پایین
۲ - ری: سیراب شدن. در اصطلاح آشپزی ، به قدکشیدن و حجیم شدن حبوبات و برنج گفته می شود.
۳ - ریح: باد - نسیم - بادی که در شکم بروز کند.
۴ - مبال: آبریزگاه - مستراح
۵ - اول گز کن بعد ببر: با مطالعه به کاری مبادرت کن ( از ضرب المثل های پارسی )
۶ - بی محابا: بی ملاحظه - بی پروا
۶ - تیز: باد صداداری که از مخرج انسان و حیوان خارج می شود.
۷ - عتاب ، خطاب: سرزنش - توبیخ .... و اتفاقاً روزی به خطاب ملک گرفتار آمد. (گلستان سعدی )
۸ - صیحه: صدای بلند
۹ - خوان: سفره
۱۰ - فلک به مردم نادان دهد زمام مراد...( حافظ )
۱۱ - عُسرت: تنگدستی - تنگی - سختی
۱۲ - فحل: خردمند