راز سخن

۲۴ - هر نِدا را نیست ، امّید جواب

هر نِدا را نیست ، امّید جواب
هر دُعا ، باران نیارد از سحاب
گر دعای طفل بودی کارگر
از معلم‌ها نمی‌ماندی اثر!
گر دعاها جمله می‌شد مستجاب
دیده‌ای از غم نمی‌گشتی پُر آب...
حرفِ « نه » ، در دفتر خلقت نبود
نعمت دنیا کم از جنّت نبود
با دلی خوش ، یار در آغوش یار
خُفتی از کوریّ چشم روزگار
کس خبر ، از شام هجرانی نداشت
عاشقی هم ، روز پایانی نداشت
سینه‌ای از سوز دل ، در خون نگشت
کس ز عشق لیلی‌ای ، مجنون نگشت
بلبلی ، بیداد گلچینی ندید
گلبُنی را باد غارتگر نچید
جامهٔ ماتم ، کسی بر تن نکرد
بغض ِ اشکی در گلو شیون نکرد
باغبان دهر ، تخم غم نکاشت
نوبهار عمر ، پاییزی نداشت
دانهٔ رَنجی در این عالم نرُست
غم ، نشان از غمسرای دل نجُست
دیدهٔ حسرت کسی بر در ندوخت
جانی از دوری جانانی نسوخت
سُست ، هرگز عهد و پیمانی نشد
پاره از هجران ، گریبانی نشد
این فلک ، از حَدّ خود بیرون نرفت
تیر آهی جانب گردون نرفت
در جهان ، افسونِ شیطانی نماند
بلکه اصلا چرخ گردانی نماند
***********

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.