غزل شماره ۳۰
با لبی تشنه اگر چشم پر آب است مرا
با لبی تشنه اگر چشم پر آب است مرا
جانِ بی تاب و دلی غرق عتاب است مرا
رنگ رخساره ما بارِ امانت ببرد
گونه سرخ از لت و ریشی ز خضاب است مرا
بخت ناپاک مرا غالیه مشکین نکند
خضر اگر آب دهد آب سراب است مرا
شهره زانم که مرا قاطبه انکار کند
بسکه زنّارِ بر اصحاب کتاب است مرا
هر شب از بستر خود تا به سحر بگریزم
ترس کابوس دگر از پی خواب است مرا
کام تفدیده من جز غم حسرت نچشد
گرچه بر لب سخن از باده ناب است مرا
داغِ بسیارِ شکیب آتش دل تازه کند
تا ابد شعله ای از عهد شباب است مرا
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.