راز سخن

غزل شماره ۳۱

عمری اگر به حسرت دیدار طی شود

عمری اگر به حسرت دیدار طی شود
ما را حذر ز یار گنه کار کی شود
ما در طریق خواهش و انکار رسم او
انگور خفته در خم اصرار مِی شود
عقلم به دارِ وسوسه صد بار می کشد
دل ناقه ای شریفه که صد بار پی شود
هر صبح چشم ما به امانت صبا برد
پرسد کجا برم به همانجا که وی شود
شهداد در نبود تو سردابِ می کنم
مرداد از فراق تو انگار دی شود
تارم حدیثِ زخمه اغیار می کند
نای از نفیرِ غصه دلدار نی شود
خرما مجو شکیب و حذر کن ز نانِ کس
وای از طمع که مقصد خونخوار ری شود

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.