محمدحسن بارق شفیعی
طاقت پروانه
داروی سوز درون ما شراب ناب نیستآتش این لاله را افسردگی از آب نیست
(رهی معیری)
هر دل بیتاب را تاب شراب ناب نیستآتش است این در دل پیمانه آخر آب نیست
طاقت پروانه خواهد آرزوی آتشینشعله را در بر کشیدن کار هر بیتاب نیست
موج شو، از خود برآ، بر دوش طوفان سیر کن!گرد خود گشتن بجز خاصیّت گرداب نیست
هر قدم در زندگانی انقلاب دیگری استهوش کن! کهسار هستی بستر سنجاب نیست
بحر توفانی است، ای کشتینشینان همتی!در قبول جانفشانی به از این ایجاب نیست
گرمِ فریادم که جان زندگی سرد است، سردوین حرارت در دل خورشید عالمتاب نیست
«بارق» اینجا دیدهٔ غواص کور افتادهاستورنه اندر بحر شعرم گوهری نایاب نیست
کابل، ١/۸/١۳۴١
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این اثر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره آثار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.