محمدحسن بارق شفیعی
صدای تیشه
سخن بشنو مجال چند و چون نیستجهان جز رزمگاه آزمـون نیست
ز مدّ و جزرِ آن باشد هویداکه موجآسا بقایش در سکون نیست
دوام رعد هستی برقـکی بودبقای زندگانی زین فزون نیست
به زودی میرسد بـر اوج عزتهوس گر تودهای را رهنمون نیست
چرا شد ذرّه اسباب تباهیاگر معراج عقل ما جنون نیست
نشان عشق فرهادش نخوانیدصدای تیشه گر در بیستون نیست
رسیدنها به کاخ اعتباراتبه همراهیِّ نیرنگ و فسون نیست
چه سود از خرقه و دستار و تسبیحدرون هر که صافی چون برون نیست
اگر مردی تـو، دستِ بینوا گیرمروّت خنده بر حال زبون نـیست
ز جام ناتوانان آب خوردنچه باشد جان من گر شرب خون نیست
رسـد بـر منزل مقصود «بارق»هر آنکاو کاسهٔ صبرش نگون نیست
کابل، تیر ۱۳۳۳
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این اثر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره آثار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.