راز سخن

شمارهٔ ۱۰۶

هر شرارت در جهان فرزند آدم می‌کند

هر شرارت در جهان فرزند آدم می‌کند
بهر گرد آوردن دینار و درهم می‌کند
آبرو هرگز ندارد آنکه در هر صبح و شام
پیش دونان پشت را بهر دونان خم می‌کند
چون ز غم بیچاره گردی باده با شادی بنوش
کاین اساس شادمانی چاره غم می‌کند
تکیه بر عهد جهان هرگز مکن کاین بی‌وفا
صبح عید عاشقان را شام ماتم می‌کند
زورمندان را طبیعت کرده غارت‌پیشه خلق
آفتاب از این سبب تاراج شبنم می‌کند
فرخی آسودگی در حرص بی‌اندازه نیست
می‌شود آسوده هرکس آز را کم می‌کند

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.