شمارهٔ ۱۰۷
عمریست کز جگر، مژه خوناب میخورد
عمریست کز جگر، مژه خوناب میخورد
این ریشه را ببین ز کجا آب میخورد
چشم تو را به دامن ابرو هرآنکه دید
گفتا که مست، باده به محراب میخورد
خال سیه به کنج لب شکرین تست
یا هندویی که شیره عناب میخورد
دل در شکنج زلف تو چون طفل بندباز
گاهی رود به حلقه و گه تاب میخورد
ریزد عرق هرآنچه ز پیشانی فقیر
سرمایهدار جای می ناب میخورد
غافل مشو که داس دهاقین خونجگر
روزی رسد که بر سر ارباب میخورد
دارم عجب که با همه امتحان هنوز
ملت فریب «لیدِر» و احزاب میخورد
با مشت فرخی شکند گرچه پشت خصم
اما همیشه سیلی از احباب میخورد
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.