بخش ۲۳ - و وجدک ضالاً فهدی
احمدا یاد آر کز ملک وجود
احمدا یاد آر کز ملک وجود
رخت بستی چون به اقلیم شهود
تو به صحرای شهادت گم شدی
هم جدا چون قطره از قلزم شدی
من نمودم ره تو را در بحر جمع
روشنت کردم به جمع خود چو شمع
گشتم از فضل خود ای درّ یتیم
رهنمایت بر صراط مستقیم
دادمت در ظل قرب خویش جا
تا تو باشی گمرهان را رهنما
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.