راز سخن

بخش ۲۲ - در کریمه‌ الم‌ یجدک یتیماً فآوی

احمدا آور یتیمی‌ را به‌ یاد

احمدا آور یتیمی‌ را به‌ یاد
چون تو را دیدم یتیمی‌ نامراد
نه‌ تو بودی آن یتیم‌ بی‌پدر؟
از یتیمی‌ بی‌ نوا و در به‌ در؟
پس‌ شدم من‌ خود کفیل‌ و ضامنت‌
دادم اندر صدر عزّت‌ مسکنت‌
خود پدر گشتم‌ تو را از بدو حال
تا شدی زآن تربیت‌ صاحب‌ کمال
وآن علی‌ را ز ابتدا تا آخرت‌
ساختم‌ هر جا معین‌ و یاورت‌
پس‌ دل و جان از عطایم‌ شاد دار
وآنچه‌ کردم با تو ز احسان یاد آر

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.