راز سخن

لبریزم

چندی ست به احساسم خورشید نمی باری

چندی ست به احساسم خورشید نمی باری
سردست هوایم باز، در لحظه ی بیداری
پاییز شدم بی تو من منتظرم ای مهر
یک معجزه با من باش تا فصل سبک باری
ای عشق اساطیری در من غزلی بنواز
با شعبده ی خواهش این بازی تکراری
در حجم نیاز من ادراک تو روییده
تو معنی خورشیدی در حوصله ام جاری!
لبریز تمنایم ای خوب مرا دریاب
چندی ست به احساسم خورشید نمی باری

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.