مغبچگانا
مُغبچگانا! در آستان ادیبان
مُغبچگانا! در آستان ادیبان
سر به گریبان برید سر به گریبان
آب مکوبید یاوه یاوه به هاون
مشت مکوبید خیره خیره به سندان
باد به دستیست سهم هر که بخواهد
رستم دستان شود به حیله و دستان
عرض هنر پیش من؟ چه بی ادبیها
بی هنرانا تفو به بی ادبیتان
گز به صفاهان برند مردم احمق
احمق مردم برند زیره به کرمان
داده مرا هرچه داده هیچ شما را
عدل بُود بخل و جود مادر دوران
داده شما را به جای فهم توهّم
داده مرا شعر جای شیر ز پستان
گشت زمان و زمین بگشت و بگشتید
هیچ نگشتید و روی عمر به پایان
مثل خیار و کدو بی مزه بی بو
سیبزمینی خصال بی رگ و شریان
ناز و لوند و ملوس و خوشگل و خوشفرم
خانم و آقا تمام حوری و غلمان
تن نسپارد بقر به نسخهٔ بقراط
دل ندهد گوش خر به حکمت لقمان
دلقککان را شدید دست به گردن
مطربکان را شدید دست به دامان
دختر و زن را شدید دست به دامن
تنبک زن را شدید دست به تنبان
تا که نفس میکشند ایرج و شهیار
شیخ به قم میبرید و جنده به تهران
گندهدهانان در طویله ببندید
تا نگرفتم دهانتان را سیمان
ملعبگان منید یکسره من هم
یکتنه برهمزن بساط شمایان
بر سرتان میشوم خراب چو آوار
زلزله مانند میکنمتان ویران
الحذر و الحذر که رستم هجوم
چشم شما را هدف گرفته به پیکان
مرگا مرگا که شیر شرزهٔ شعرم
نعش شما را گرفته است به دندان
تیزی این کِلک میکندتان پنچر
جیزی این هجو میکند تان بریان
گرچه هجای شما تُفست به سرگین
میکشم از هجوتان به کِلکم سوهان
چامهسرای چکامه گوی ادیبم
شعر چنین گویم و ترانه ازینسان:
پرسهزنیهای نیمه شب زیر بارون
کلّهٔ داغ فکر خسته اعصاب داغون
فال میگرفتی برام تو نقشهٔ فنجون
لم میدادیم زیر کرسی، گوشهٔ ایوون
وقتی که نیستی آتیش میافته به جونم
فرقی نداره برام بهار و زمستون
سر به گریبان برید سر به گریبان
مغبچگانا در آستان ادیبان
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.