راز سخن

بخش ۱۹

پیر طریقت گوید: من چه دانستم که بر کشته دوستی قصاص است چون نیک نگریستم تو را این معامله با خواص است من چه دانستم که دوستی قیامت محض است و از کشته دوستی دیت خواستن فرض است شگفتا این چه کار است آن چه کار قومی را بسوخت قومی را بکشت نه یک سوخته پشیمان شد و نه یک کشته برگشت و بزبان حال همیگویند:

پیر طریقت گوید: من چه دانستم که بر کشته دوستی قصاص است چون نیک نگریستم تو را این معامله با خواص است من چه دانستم که دوستی قیامت محض است و از کشته دوستی دیت خواستن فرض است شگفتا این چه کار است آن چه کار قومی را بسوخت قومی را بکشت نه یک سوخته پشیمان شد و نه یک کشته برگشت و بزبان حال همیگویند:
در عشق تو داد من ستم های تو باد
جانی دارم فدای غم های تو باد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.