بخش ۱۸
پیر طریقت گوید: مزدور او است که بهشت او را حظ است و عارف او است که در آرزوی یک لحظه است مزدور در آرزوی حور و قصور عارف در بحر عیان غرقه نور یکی از عارفان را هنگام مردن گفتند برای شما در بهای آسمان گشوده بهشتها آراسته کنیزکان بر کنگره نشسته و همه می گویند نوشت باد عارف با زبان حال می گوید خدایا بهشت و حور را چه نازم اگر مرا نفسی دهی از آن نفس بهشتی سازم
پیر طریقت گوید: مزدور او است که بهشت او را حظ است و عارف او است که در آرزوی یک لحظه است مزدور در آرزوی حور و قصور عارف در بحر عیان غرقه نور یکی از عارفان را هنگام مردن گفتند برای شما در بهای آسمان گشوده بهشتها آراسته کنیزکان بر کنگره نشسته و همه می گویند نوشت باد عارف با زبان حال می گوید خدایا بهشت و حور را چه نازم اگر مرا نفسی دهی از آن نفس بهشتی سازم
بربندم چشم خویش و نگشایم نیز
تا روز زیارت تو ای یار عزیز
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.