راز سخن

بخش ۲۰

پیر طریقت گوید: خدایا در این درگاه همه ما نیازمند روزی باشیم که قطره ای از شراب محبت بر دل ما ریزی تا که ما را بر آب و آتش برهم آمیزی ای بخت ما از دوست رستخیزی

پیر طریقت گوید: خدایا در این درگاه همه ما نیازمند روزی باشیم که قطره ای از شراب محبت بر دل ما ریزی تا که ما را بر آب و آتش برهم آمیزی ای بخت ما از دوست رستخیزی
من چه دانستم که دود، آتش داغ است من پنداشتم که هرجاآتشی است چراغ است! من چه دانستم که در دوستی کشته را گناه است و قاضی خصم را پناه است من چه دانستم که حیرت راه وصال تو است و تو را آنکس بیشتر جوید که غرق جمال تو است

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.