راز سخن

شمارهٔ ۶۹۸

اگر به کوی تو یک شب سری به خشت نهم

اگر به کوی تو یک شب سری به خشت نهم
سرم مباد اگر پای در بهشت نهم
ز فرش سندس و استبرقم نیاید یاد
چو تن به یاد تو بر خاک و سر به خشت نهم
ز وضع زهد نیابم نسیم خیر آن به
که نقد صومعه بر آتش کنشت نهم
کجا به کعبه مقصود ره توانم برد
چو گام سعی نه بر وفق سرنوشت نهم
ز لوح ساده توان خواند سر خط خوشت
چرا به صفحه دل حرف خوب و زشت نهم
ز کشتزار حیاتم بس این که مجلس عیش
به پای سرو و لب جوی و طرف کشت نهم
ز دست رفت سر رشته وفا جامی
عنان چه در کف یار جفاسرشت نهم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.