راز سخن

شمارهٔ ۶۹۷

از هر که نامت ای بت غماز بشنوم

از هر که نامت ای بت غماز بشنوم
خواهم که بازگوید تا باز بشنوم
صد ره حکایت تو به پایان اگر رسد
خواهم که بار دیگر از آغاز بشنوم
تعلیم غمزه تو بود هر کجا که من
قانون سحر و قاعده ناز بشنوم
هر شب به پای روزن و بام تو جا کنم
باشد که چون سخن کنی آواز بشنوم
خواهم به نرد عشق تو نقد دو کون باخت
تا کی فسون عقل دغاباز بشنوم
هر صبحدم ز شوق قدت سوی باغبان
آیم حدیث سرو سرافراز بشنوم
جامی نهفته دار غمش را میان جان
مپسند کز زبان کس این راز بشنوم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.