راز سخن

شماره ۵۰

دشمن ار پیرهن دوست بپوشد؛ چه کنم !؟

دشمن ار پیرهن دوست بپوشد؛ چه کنم !؟
من چه سان گیرم از او صولتِ مامِ وطنم ؟
شمع بیداری جان و محک و خنجرِ خون
طلبم تا ز رُخش پرده ی تزویر کَنم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.