84
ای دَدِ آدم نمـا
ای دَدِ آدم نمـا
ای دَدِ آدم نمای پست و خونخوار و پلیـد
ای شقاوت پیشۀ ظالمتر از شِمر و یزیـد
از چه پاشیدی به روی قامتی رعنا ، اسیـد
گاو نفست تا که اندر مرتع شیطان چریـد
چشم تو چشم خدا را زاین جنایت دور دیـد.
تیری از قوس حماقت سوی خلق انداختی
صورتی را سوختی ؛ آیینۀ غم ساختی
در خودت کُشتی شرف، بر پیکرش هم تاختی
خویش را در ذلّـت افکندی ؛ نَبُـردی ؛ باختی
گشتهای مستوجب نفرین و دردی بس شدیـد.
در دل انبان زیبایی تویی بَر سـانِ موش
در میان مردمان هم گشتهای ، اسبی چموش
ای سراپا منکـر بی معرفت ؛ دیگر خموش !
هضم کن این نکته را از قول من در قعر گوش
با ستم، دل میشود اندر سیاهی ناپدیـد.
گر نمیدانی بدان ، منفور هر آیینـهای
خود ، لجنزار از اسیدِ فکر و هـارِ کینـهای
پسـتتر ، حتّی زِ گرگ و عنتر و بوزینـهای
همچنین آزادگی را دشمن دیرینـهای
بهر امثال تو دوزخ میزند « هَل مِن مَزیـد».
هرکـه ، ای« اِلیـار» دل ، از رشتۀ ایمان گسست
بیدرنگ ، افسار او ، شیطان همیگیرد به دست
آدمی را میکند نامردمی، موجود پست
میکند توجیه شیطانی هم ، او را مستِ مست
تا نفهمد مار ذلّـت از کجا او را گزیـد.
-این مسمّط برای محکوم کردن عمل قبیح اسیدپاشی سروده شد.
.
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.