47
اعتیـاد
اعتیـاد
ای جـوان! جان را مبـر هرگز به دام اعتیاد
ننگ میبارد به سر، از اَنگ و نام اعتیاد.
مُهر ذلّـت میگذارد بر سرِ پیشانیاش
هرکه از نابخـردی، نوشـد زِ جام اعتیاد.
آتش افیون مبـر ، بر پنبـهزار غیرتت
جان تهی گردد از آن ؛ سوزد به کام اعتیاد.
همنشینت میشود، دود و زغال و تیرگی
برنخیزد صبحی از این تیـرهشام اعتیاد.
زیر پا لِـه میکند افیون، سوار خویش را
کی توانی برکشی هرگز زمام اعتیاد.
ره مده این سِفلـه را اندر حریم زندگی
ورنه ویران میکند هر خانه، گام اعتیاد.
طعمۀ پستان مشو ؛ دل را به دریا میسپار
یابد آیا طالع نیکی، غلام اعتیاد.
نانی از کـدّ یمیـن ، بر سفرۀ مردی بِنِــه
خون به بالا آورد ، نان حرام اعتیاد.
بر سر منقل مـرو ؛ بر دود و دم، بـهبـه مگو
تیغ زهـرآگیـن نهان اندر نیام اعتیاد !
زادۀ جهل و هوس، شد مادر این هرزگی
هرچه بدبختی بود ؛ زاید ز ِمام اعتیاد.
رتبه بندی گر شود، خُلق و عمل در آدمی
باشد آیا پستتر هم ، از مقام اعتیاد !
اعتیاد از هر دَد و دیـوی، بـود درّنـدهتر
جان و روحت را مکن هرگز کنام اعتیاد.
اینستم برخویش و خویشان، کی رود اندر نهان
طشت رسوایی فِتـد آخر زِ بام اعتیاد.
جمله، این افیونگران، افسونگرانی ماهرنـد
میکُشند اوّل شرف ؛ وانگه تـو ، رام اعتیاد !
سوزد این آیین بـد ، شأن و شرف را در بشر
کافری را پیشه کن، اندر مرام اعتیاد.
ای خدا درجانش افکن پنجهای از مرگ را
دیدی اَر « اِلیـار» شد یک لحظه خام اعتیاد.
.
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.