راز سخن

40

تزویـر

تزویـر
جهان درآتش تشویش تزویر است به زیر سلطه و تفتیش تزویر است. به یغما رفته از دامان او ، مردی از آن رو خسته و دل‌ریش تزویر است. دل تاریخ هم صدپاره و خونین از این گرگ به‌ ظاهر میش تزویر است. دلم از فتنۀ غـم ، خانه بردوش است دلیری فتنه را ، از بیش تزویر است. بسی بیزارم از خال و خَـدَش، زیرا مرا زهری به جان از نیش تزویر است. تملّـق را هم ای دل! طرد کن از جان اَزیـرا او ، زِ قوم و خویش تزویر است. فریب خلق را در دولت ابلیس هزاران صورتک در پیش تزویر است. غلام پَست شیطان می‌شود آن کس که ایمانش خراب از کیش تزویر است. به دل، گر شخم گردد گلشن اخلاص بدان، از گاو نفس و خیش تزویر است. در آن رویی که شیطانش بیاراید گُنـه را لانه‌ها ، در ریش تزویر است. از این زهراب شیرین می‌چشد هر جان مگر جانی که ژرف‌اندیش تزویر است. غمستان شد دل « اِلیـار»، تا فهمید زمان، آبستن از درویش تزویر است. .

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.