راز سخن

غزل شماره ۱۹

ای نوجوان، نهال شِکَر بارِ این چمن

ای نوجوان، نهال شِکَر بارِ این چمن
ای قندِ سرخِ نامِ تو بنشسته در دهن
آوازِ حُسنِ چهره ات آفاق می گرفت
اخبارِ مُشک بوی تو می رفت تا خُتن
بر گونه سیبِ گُلرخ و دندان مثالِ دُر
بر لب انارِ خنده و بَر دست، دستِ من
شاید نمک به قامتِ طنّاز بسته ای
آخر حدیث قدّ ِ تو شور است در سخن
گیسوی تابدارِ تو یلدای بی سحر
اندام سیم سای تو موزون و بت شِکَن
در جمع گر حدیثِ خود انکار می کنم
ذکریست محرمانه و عهدیست از کهن
حاشا شکیب و ساعتِ دیدار جُز گُنه
در صلح سر به شانه و در جنگ، تن به تن

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.