غزل شماره ۱۸
ما کارِ درس و مساله را ساده می کنــیم
ما کارِ درس و مساله را ساده می کنــیم
گر خون بهای زهدِ خود از باده می کنیم
شوخ است یار و باده چو ریزَد به فرشِ گُل
در لحظه نذرِ صاحبِ سجّاده می کنـیم
ما آن هنر که در رَهِ دلدار کرده ایم
در کارگاهِ وسوسه آماده می کنیم
وین رازِ سر به مُهر که عِطر از وصالِ اوست
پنهان به زیرِ جامه و لَبّاده می کنـیم
دل را غرورِ عشقِ تو بر چرخ می رِسَد
تقلید اگر زِ مردمِ افتاده می کنـیم
خَلقی صلاة بسته و در دینِ خود اسیر
ما اقتدا بر آن بُتِ آزاده می کـنیم
او را شکیب کارِ جدا گشت در نظر
صد شُکرِ اعتبارِ خداداده می کنیم
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.