غزل شماره ۵
کنون که بختْ هواخواه و باده ها ناب است
کنون که بختْ هواخواه و باده ها ناب است
به باغْ نوبرِ دلخواه و چهره ها شاب است
زهی سعادت آن کس که با عنایت چرخ
زِ نازِ شاهدِ نازک صداش بی تاب است
به درس بود و چو گفتم اساس توبه کجاست
بیاضِ روی به مِی شست و گفت بر آب است
هزار همچو شما هم هزار توبه شکست
چو دید خال نگاری که نیک آداب است
ندید کس که خردمندِ رند بگریزد
زِ خوابگاه جوانی که سخت جذّاب است
بیار جام صبوحی و کام جویی کن
که باز وقتِ ثواب است و شیخ در خواب است
ز صوفیان خداجو به روزگار شکیب
قبای زهد بِکندند و کارها باب است!
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.