شمارۀ ۹
مادر
مادر
هوایی است که در آن نفس میکشم
فاصله ها
سبزه هایی که به زیر دندانهای هوا خرد می شوند
حرف در سکوت میان ما بقا می یابد
در کلیسای تنم دیگر کسی نمانده است
دریچه های خسته چشم فرو می بندند
گلدانها بی گفتگو نگاه میکنند
و سنگ فرشها به صدای ناقوسها در پیراهنم گوش می سپارند
در لحظه هایی که از من می گریزند
در خیابانی خلوت
تنها قدم میزنم
در انتظار اسب صبحم
تا رهسپار شوم
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.