زنی تنها
امشب کنار پنجره تنها نشسته ست
امشب کنار پنجره تنها نشسته ست
یک زن که در چشمش شب یلدا نشسته ست
بر هم زده آرامشش را زخم پاییز
توی مسیر سرنوشتش تا نشسته ست!
بازیچهٔ دست غم است و باز امشب
روی نگاهش گردی از غمها نشسته ست
غرق سکوت و خالی از احساس بودن
مثل غباری که تن دنیا نشسته ست
یک پنجره ، یک قلب ، ویران و شکسته
زخمی ترین شعری که در اینجا نشسته ست
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.