ای غم ببار
ای غم ببار امشب ، بر شانه ی خیالم
ای غم ببار امشب ، بر شانه ی خیالم
امشب زقلب خسته ، ای غم بپرس حالم
دنیا پراز ملال است، وقتی غریبه باشیم
درغربت و غم عشق، مرغی شکسته بالم
آهی درون سینه ست، با دیده عهد بسته ست
با اشگ غم نشیند، بر دیده ی زلالم
ای غم ببار، شاید ،از خط عشق دستم
کولی وش این دل من، با تو گرفته فالم
آمد خزان عمرم ، دیگر دمی نمانده
زردم زدرد غربت، آری ببین زوالم!
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.