شعر شمارۀ ۲۷
بازی میکنم
بازی میکنم
با ورقهای سیاهبازی تو
در خیابانی که
سبز میشود درانتهای بلوار منتهی به گورستان
تاب میخورم
با جملههایی که
زود
زود
آبستن میشوند
از کرمهایی که
دروغ
دروغ
میریزند
و خنجرهایی که
پشت
پشت
میبارند
به دلتنگی شعرهای درونم
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.