شعر شمارۀ ۲۶
بالا میرود
بالا میرود
از ارتفاع گرهخوردهٔ بغضها
در سنگفرش کوچههای شبزده؛
توی صدای پیچخورده با چشمهایی که
رنگ عوض میکنند
لنز لنز
...
لابهلای هزارتوی نفسهای متعفن
نفس میکشد
بالا میرود
بالا میآورد
تو
من
پنجه میاندازد
دور گلوی هزارههای بختبرگشته
توی سایههای پشت پلکهایی که هرگز باز نشدهاند
جیغ میکشد
درد
درد
درد
حالا برای نفس آخر
تو آمادهای
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.