شعر شمارۀ ۲۵
پونههای صحرایی
پونههای صحرایی
در انبوهی از خیال من شناورند
و شبها
نفس دلتنگی،
پشت قصهها
اوج میگیرد.
تکهتکه
میبارد یاد جنگلهای پاییزی...
هرشب
زیر درخت چنار
پریهای کاغذی دود میشوند
و تو میآیی
آرام و صبور و سرفراز
در خاک کف چشمه
جای پای قصههایت دیده میشود.
آرامش من!
آفرودیسیا را بهخاطر داری؟
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.