نه
نافِ لبت را کندهاند از بیخ با نه
نافِ لبت را کندهاند از بیخ با نه
تاریخ همراه است با این ماجرا؛ نه؟
میبینمت، میخواهمت، میبوسمت، می
پرسم که آیا دوست داری باز... یا... نه؟
با هم دوباره...؟ -نه! چرا؟ انگار... شاید
شاید... شبیهِ... مثلِ... اصلا... خب... چرا نه؟
حتی خدا را میشود راضی به من کرد
حتی خدا را میشود اما تو را نه
باید نوارِ قلب من را دیده باشی
باید نوارِ قلب من را دید تا... نه
با قلب من بازی بکن ای خوب... این قلب
خیلی لریاش میشود مال شمانه
دهلیز در دهلیز میخواهم لبت را
رگ تا رگش را... قرمزیاش را... بیا نه
را بین دست و سینهات تقسیم کن؛ من
من دوستت دارم. تو دشمن باش با نه
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.