شمارهٔ ۱۱۸۹
توقّع است که گوشی به حالِ ما داری
توقّع است که گوشی به حالِ ما داری
روا مدار که آزارِ ما روا داری
رعایتی کن و گردِ دلم برآی دمی
مسیحِ جانِ منی یک دمی کجا داری
چو در هوایِ تو پیوسته می کنم طَیَران
مرا رسد که کنم دعویِ هواداری
اگر کنارِ من از گریه چون محیط شود
بدیع نیست که چشمانِ آشنا داری
ز آفتاب جمالت گر ارتفاع کنند
به فرق خطّ ِ تفاخر بر استوا داری
اگر چه خطّ ِ تو خطّ ِ جفا کشید و لیک
خطا نباشد چون روی در خطا داری
نثارِ پایِ تو اشکم اگر گهر خواهی
فدایِ جانِ تو جانم اگر رضا داری
دلم ببردی و صبر و شکیب و خواب و قرار
دگر چه ماند مگر قصدِ جانِ ما داری
ز دودِ آهِ نزاری بترس و ظلم مکن
اگر چه دستِ ستمگاری و جفا داری
به خاکِ پایِ تو سوگند میدهم بر تو
که گهگهی ز نزاریِ زار یاد آری
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.