راز سخن

شمارهٔ ۱۱۹۰

مرا به چاشنیی جانبی مگر داری

مرا به چاشنیی جانبی مگر داری
که گوشه ی دهنی خوش‌تر از شکر داری
ز دلبران که به حسن و جمال مشهورند
سر تو دارم و بس تا تو خود چه سر داری
اگر چه شهر پر از شاهدان چالاک‌اند
تو خود به عشوه‌گری شیوه ی دگر داری
ملاحت است و حلاوت کمالِ خوبی و تو
ز هر چه وصف توان کرد بیش‌تر داری
که را رسد که کند با تو در میان دستی
مگر دوالِ کمر را اگر کمر داری
به گوشۀ تتقی کز جمال بنمایی
نقاب بازگشایی حجاب برداری
به لطف یک نظری کن زکات خوبی را
به سوی منتظرانی که بر گذر داری
مکن که روزِ مظالم بگیردت دامن
که دادخواه بسی ناله بر اثر داری
بیار دست و به عهدِ وفا به دستم ده
سرِ نزاری شوریده سر اگر داری

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.