چون تملّق ، هیچ کالا در جهانمن ندیدم مشتری ، جوشد بر آن (۱)
عارف و عامی و سلطان و گداطالب مدحند و تحسین و ثنا
هرکه هرچه بشنود در وصف خویشحدّ خود داند از آن توصیف ، بیش
ظالمی را گر بنامی دادگرگوید از من هست عادلتر مگر؟
احمقی را خوان ارسطوی زمانتا ز تعریفت نماید امتنان
بر خری گو یال داری همچو شیرنعل زر خواهد و پالان حریر
گر لئیمی را بخوانی رادمندخود نگوید میکنندم ریشخند
میکند از بهر خود ، اسفند دودتا نبیند چشم زخمی از حسود
****
گر به تاثیر تملق منکریداین خدایان زمین را بنگرید
جمله اینها را تملق ساختستشر به جان آدمی انداختست
****
فاسقی شد با زد و بندی امیر (۲)دورهاش کردند افرادی حقیر
روز و شب گفتند تو ظلاللهی (۳)بر همه اسرار پنهان آگهی
نخبهٔ این عالم هستی توییآنکه اندر عرش بنشستی تویی
گردش چرخفلک با اِذن تُوست (۴)ورنه ساکن میشد از روز نخست
باغ پُر خار جهان را گُل توییدیگران گیجند ، عقل کُل تویی
آنقَدَر بشنید از این تُرّهاتتا که گوشش پر شد از لاطائلات (۵)
خویش را پنداشت مافوق بشرآتش خودبینیاش شد شعلهور
وز شرار کِبر ، عقلش دود شدرفته رفته ، رفت تا نمرود شد (۶)
****
« چاپلوسی » را تو دست کم مگیرای بسا پرورده شاهانی کبیر!
قرنها حُکام را خودکامه کردابلهانی خنگ را علامه کرد
ای بسا تاریخ را تغییر دادسنگها را بست و سگها را گشاد (۷)
عیبهای مفسدان تقدیس کرد (۸)هرزهها را یکشبه قدیس کرد
بیحیایی را به خوشنامی ستودمعنی الفاظ ، دیگرگون نمود
با تملق ، عابدی معبود شدملتی در این میان نابود شد
پادشاهان جنگها افروختندبیگناهان را در آتش سوختند
چاپلوسان قصهها پرداختندبس عناوین بهر آنان ساختند
غاصبی شد فاتح و کشورگشا (۹)جابری شد عامل قهر خدا
نام غارت شد غزا و حکم دین (۱۰)نام دجالی ، امیرالمؤمنین
کشوری از ثروتش غربال شداسم مال مُفت ، بیتالمال شد
چون به یغما رفت اموال یتیمچاپلوسی خواند نام آن غنیم (۱۱)
****
مخزنی از عیب و ننگست آدمیکز فساد او ، تَبه شد عالمی
هیچ موجودی چنین معیوب نیستموجد هر فتنه و آشوب نیست (۱۲)
پُر بُوَد پروندهاش از کار زشت لیک خواهد از خدا باغ بهشت
هر چه گویم از شرارتهای اوباز هم باشم خَجل زین زشتخو (۱۳)
***********
۱ - هر که شیرینی فروشد ، مشتری بر وی بجوشد
یا مگس را پر ببندد یا عسل را سر بپوشد (سعدی)
۲ - تعبیر « زد و بند » را به دو معنا بخوانید: زدن و بستن - توطئه کردن
۲ - فاسق: تبهکار
۳ - ظلالله: سایه خدا ، لقبی که به شاهان داده میشد.
۴ - اذن: اجازه
۵ - تُرهات ، لاطائلات: سخنان بیهوده و یاوه
۶ - نمرود بنا به روایت تورات ، از شخصیتهای عهد عتیق و از شاهان بابل بود و ادعای خدایی کرد. سومریان در مقابل او به سجده میافتادند.
۷ - یکی از شعرا پیش امیر دزدان رفت و ثنایی برو بگفت. فرمود تا جامه ازو برکنند و از ده بدر کنند. مسکین برهنه به سرما همیرفت، سگان در قفای وی افتادند ، خواست تا سنگی بردارد و سگان را دفع کند ، در زمین یخ گرفته بود عاجز شد ، گفت این چه حرامزاده مردمانند ، سگ را گشادهاند و سنگ را بسته... ( گلستان سعدی )
۸ - تقدیس: تطهیر - به پاکی ستودن
۹ - غاصب: کسی که مال دیگری را بر خلاف میل و رضای او تصرف کند.
۱۰ - غزا: به جنگ های مذهبی اطلاق می شود - جنگ کردن با کافران در راه خدا
۱۱ - غنیم: غنیمت - آنچه در جنگ به قهر و غلبه از دشمن بگیرند.
۱۲ - موجد: به وجودآورنده - ایجادکننده
۱۳ - هرچه گویم عشق را شرح و بیان
چون به عشق آیم خجل باشم از آن ( مولوی )