ارمغان حجاز
نمایش اشعار صفحه 4 از 4
فهرست اشعار
- بخش ۳۰۱ - نپنداری که مرد امتحان مرد
- بخش ۳۰۲ - اگر خاک تو از جان محرمی نیست
- بخش ۳۰۳ - پریشان هر دم ما از غمی چند
- بخش ۳۰۴ - جوانمردی که دل با خویشتن بست
- بخش ۳۰۵ - ازن غم ها دل ما دردمند است
- بخش ۳۰۶ - مگو با من خدای ما چنین کرد
- بخش ۳۰۷ - برون کن کینه را از سینهٔ خویش
- بخش ۳۰۸ - سحرها در گریبان شب اوست
- بخش ۳۰۹ - بباد صبحدم شبنم بنالید
- بخش ۳۱۰ - دلن بحر است کو ساحل نورزد
- بخش ۳۱۱ - دل ماتش و تن موج دودش
- بخش ۳۱۲ - زمانه کار او را میبرد پیش
- بخش ۳۱۳ - نه نیروی خودی را زمودی
- بخش ۳۱۴ - تو میگوئی که دل از خاک و خون است
- بخش ۳۱۵ - جهان مهر و مه زناری اوست
- بخش ۳۱۶ - من و تو کشت یزدان ، حاصل است این
- بخش ۳۱۷ - گهی جویندهٔ حسن غریبی
- بخش ۳۱۸ - جهان دل ، جهان رنگ و بو نیست
- بخش ۳۱۹ - نگه دید و خرد پیمانهورد
- بخش ۳۲۰ - محبت چیست تاثیر نگاهی است
- بخش ۳۲۱ - خودی روشن ز نور کبریائی است
- بخش ۳۲۲ - چه قومی در گذشت از گفتگوها
- بخش ۳۲۳ - خودی را از وجود حق وجودی
- بخش ۳۲۴ - دلی چون صحبت گل می پذیرد
- بخش ۳۲۵ - وصال ما وصال اندر فراق است
- بخش ۳۲۶ - کف خاکی که دارم از در اوست
- بخش ۳۲۷ - یقین دانم که روزی حضرت او
- بخش ۳۲۸ - به روما گفت با من راهب پیر
- بخش ۳۲۹ - شنیدم مرگ با یزدان چنین گفت
- بخش ۳۳۰ - ثباتش ده که میر شش جهات است
- بخش ۳۳۱ - بگو ابلیس را از من پیامی
- بخش ۳۳۲ - جهان تا از عدم بیرون کشیدند
- بخش ۳۳۳ - جدائی شوق را روشن بصر کرد
- بخش ۳۳۴ - ترا ازستان خود براندند
- بخش ۳۳۵ - تو می دانی صواب و ناصوابم
- بخش ۳۳۶ - بیا تا نرد را شاهانه بازیم
- بخش ۳۳۷ - فساد عصر حاضر شکار است
- بخش ۳۳۸ - به هر کو رهزنان چشم و گوش اند
- بخش ۳۳۹ - چه شیطانی خرامش واژگونی
- بخش ۳۴۰ - چه زهرابی که در پیمانه اوست
- بخش ۳۴۱ - بشر تا از مقام خود فتاد است
- بخش ۳۴۲ - مشو نخچیر ابلیسان این عصر
- بخش ۳۴۳ - حریف ضرب او مرد تمام است
- بخش ۳۴۴ - ز فهم دون نهادان گرچه دور است
- بخش ۳۴۵ - بیا تا کار این امت بسازیم
- بخش ۳۴۶ - قلندر جره باز سمانها
- بخش ۳۴۷ - ز جانم نغمهء «الله هو» ریخت
- بخش ۳۴۸ - چو اشک اندر دل فطرت تپیدم
- بخش ۳۴۹ - مرا از منطقید بوی خامی
- بخش ۳۵۰ - بیا از من بگیر آن دیر ساله
- بخش ۳۵۱ - بدست من همان دیرینه چنگ است
- بخش ۳۵۲ - بگو از من به پرویزان این عصر
- بخش ۳۵۳ - فقیرم ساز و سامانم نگاهی است
- بخش ۳۵۴ - در دل را بروی کس نبستم
- بخش ۳۵۵ - درین گلشن ندارم ب و جاهی
- بخش ۳۵۶ - دو صد دانا درین محفل سخن گفت
- بخش ۳۵۷ - ندانم نکته های علم و فن را
- بخش ۳۵۸ - نپنداری که مرغ صبح خوانم
- بخش ۳۵۹ - بچشم من جهان جز رهگذر نیست
- بخش ۳۶۰ - به این نابودمندی بودن آموز
- بخش ۳۶۱ - کهن پروردهء این خاکدانم
- بخش ۳۶۲ - ندانی تا نباشی محرم مرد
- بخش ۳۶۳ - نگاهیفرین جان در بدن بین
- بخش ۳۶۴ - خرد بیگانهء ذوق یقین است
- بخش ۳۶۵ - قماش و نقره و لعل و گهر چیست؟
- بخش ۳۶۶ - خودی را نشهٔ من عین هوش است
- بخش ۳۶۷ - ترا با خرقه و عمامه کاری
- بخش ۳۶۸ - چو دیدم جوهر آیینهٔ خویش
- بخش ۳۶۹ - چو رخت خویش بر بستم ازین خاک
- بخش ۳۷۰ - اگر دانا دل و صافی ضمیر است
- بخش ۳۷۱ - سجودیوری دارا و جم را
- بخش ۳۷۲ - شیندم بیتکی از مرد پیری
- بخش ۳۷۳ - نهان اندر دو حرفی سر کار است
- بخش ۳۷۴ - نهان اندر دو حرفی سر کار است
- بخش ۳۷۵ - ز پیری یاد دارم این دو اندرز
- بخش ۳۷۶ - به ساحل گفت موج بیقراری
- بخش ۳۷۷ - اگر اینب و جاهی از فرنگ است
- بخش ۳۷۸ - فرنگی را دلی زیر نگین نیست
- بخش ۳۷۹ - من و تو از دل و دین نا امیدیم
- بخش ۳۸۰ - مسلمانی که داندررمز دین را
- بخش ۳۸۱ - دل بیگانه خوزین خاکدان نیست
- بخش ۳۸۲ - مقام شوق بی صدق و یقین نیست
- بخش ۳۸۳ - مسلمان را همین عرفان و ادراک
- بخش ۳۸۴ - به افرنگی بتان خود را سپردی
- بخش ۳۸۵ - نه هرکس خود گردهم خود گد از است
- بخش ۳۸۶ - بسوزد مومن از سوز و جودش
- بخش ۳۸۷ - چه پرسی از نماز عاشقانه
- بخش ۳۸۸ - دوگیتی را صلا از قرأت اوست
- بخش ۳۸۹ - فرنگی رمز رزاقی بداند
- بخش ۳۹۰ - چه حاجت طول دادن داستان را
- بخش ۳۹۱ - بهشتی بهر پاکان حرم هست
- بخش ۳۹۲ - قلندر میل تقریری ندارد