ارمغان حجاز
نمایش اشعار صفحه 3 از 4
فهرست اشعار
- بخش ۲۰۱ - تو ای باد بیابان از عرب خیز
- بخش ۲۰۲ - خلافت فقر با تاج و سریر است
- بخش ۲۰۳ - جوانمردی که خود را فاش بیند
- بخش ۲۰۴ - به روی عقل و دل بگشای هر در
- بخش ۲۰۵ - خنکن ملتی بر خود رسیده
- بخش ۲۰۶ - چه خوش زد ترک ملاحی سرودی
- بخش ۲۰۷ - جهانگیری بخاک ما سرشتند
- بخش ۲۰۸ - مسلمانی که خود را امتحان کرد
- بخش ۲۰۹ - بگو از من نواخوان عرب را
- بخش ۲۱۰ - به جانهافریدم های و هو را
- بخش ۲۱۱ - تو هم بگذارن صورت نگاری
- بخش ۲۱۲ - بخاک ما دلی ، در دل غمی هست
- بخش ۲۱۳ - مسلمان بنده مولا صفات است
- بخش ۲۱۴ - بده با خاک اون سوز و تابی
- بخش ۲۱۵ - مسلمانی غم دل در خریدن
- بخش ۲۱۶ - کسی کو فاش دید اسرار جانرا
- بخش ۲۱۷ - نگهدارنچه درب و گل تست
- بخش ۲۱۸ - شب این کوه و دشت سینه تابی
- بخش ۲۱۹ - نکو میخوان خط سیمای خود را
- بخش ۲۲۰ - سحرگاهان که روشن شد در و دشت
- بخش ۲۲۱ - عرب را حق دلیل کاروان کرد
- بخش ۲۲۲ - درن شبها خروش صبح فرداست
- بخش ۲۲۳ - دگرئین تسلیم و رضا گیر
- بخش ۲۲۴ - چمنها زان جنون ویرانه گردد
- بخش ۲۲۵ - نخستین لاله صبح بهارم
- بخش ۲۲۶ - پریشانم چو گرد ره گذاری
- بخش ۲۲۷ - خوشآن قومی پریشان روزگاری
- بخش ۲۲۸ - به بحر خویش چون موجی تپیدم
- بخش ۲۲۹ - نگاهش پر کند خالی سبوها
- بخش ۲۳۰ - چو بر گیرد زمام کاروان را
- بخش ۲۳۱ - مبارکباد کنن پاک جان را
- بخش ۲۳۲ - دل اندر سینه گوید دلبری هست
- بخش ۲۳۳ - عرب خود را به نور مصطفی سوخت
- بخش ۲۳۴ - خلافت بر مقام ما گواهی است
- بخش ۲۳۵ - در افتد با ملوکیت کلیمی
- بخش ۲۳۶ - هنوز اندر جهان دم غلام است
- بخش ۲۳۷ - محبت از نگاهش پایدار است
- بخش ۲۳۸ - به ملک خویش عثمانی امیر است
- بخش ۲۳۹ - خنک مردان که سحر او شکستند
- بخش ۲۴۰ - به ترکانرزوئی تازه دادند
- بخش ۲۴۱ - بهل ای دخترک این دلبری ها
- بخش ۲۴۲ - نگاه تست شمشیر خدا داد
- بخش ۲۴۳ - ضمیر عصر حاضر بی نقاب است
- بخش ۲۴۴ - جهان را محکمی از امهات است
- بخش ۲۴۵ - مرا داد این خرد پرور جنونی
- بخش ۲۴۶ - خنکن ملتی کز وارداتش
- بخش ۲۴۷ - اگر پندی ز درویشی پذیری
- بخش ۲۴۸ - ز شام ما برونور سحر را
- بخش ۲۴۹ - چه عصر است این که دین فریادی اوست
- بخش ۲۵۰ - نگاهش نقشبند کافری ها
- بخش ۲۵۱ - جوانان را بدموز است این عصر
- بخش ۲۵۲ - مسلمان فقر و سلطانی بهم کرد
- بخش ۲۵۳ - چه گویم رقص تو چون است و چون نیست
- بخش ۲۵۴ - در صد فتنه را بر خود گشادی
- بخش ۲۵۵ - برهمن را نگویم هیچ کاره
- بخش ۲۵۶ - نگه دارد برهمن کار خود را
- بخش ۲۵۷ - برهمن گفت برخیز از در غیر
- بخش ۲۵۸ - تب و تابی که باشد جاودانه
- بخش ۲۵۹ - ز علم چاره سازی بی گدازی
- بخش ۲۶۰ - بهن مؤمن خدا کاری ندارد
- بخش ۲۶۱ - ز من گیر این که مردی کور چشمی
- بخش ۲۶۲ - ازن فکر فلک پیما چه حاصل؟
- بخش ۲۶۳ - ادب پیرایه نادان و داناست
- بخش ۲۶۴ - ترا نومیدی از طفلان روا نیست
- بخش ۲۶۵ - به پور خویش دین و دانشموز
- بخش ۲۶۶ - نوا از سینه مرغ چمن برد
- بخش ۲۶۷ - خدایا وقتن درویش خوش باد
- بخش ۲۶۸ - کسی کو «لا اله» را در گره بست
- بخش ۲۶۹ - چو می بینی که رهزن کاروان کشت
- بخش ۲۷۰ - جوانی خوش گلی رنگین کلاهی
- بخش ۲۷۱ - شتر را بچه او گفت در دشت
- بخش ۲۷۲ - پریدن از سر بامی به بامی
- بخش ۲۷۳ - نگر خود را بچشم محرمانه
- بخش ۲۷۴ - نهنگی بچه خود را چه خوش گفت
- بخش ۲۷۵ - تو در دریا نئی او در بر تست
- بخش ۲۷۶ - نه از ساقی نه از پیمانه گفتم
- بخش ۲۷۷ - بخود باز او دامان دلی گیر
- بخش ۲۷۸ - حرم جز قبله قلب و نظر نیست
- بخش ۲۷۹ - حضور عالم انسانی
- بخش ۲۸۰ - بیا ساقی بیارن کهنه می را
- بخش ۲۸۱ - یکی از حجرهٔ خلوت برونی
- بخش ۲۸۲ - زمانه فتنه ها ورد و بگذشت
- بخش ۲۸۳ - بسا کس اندوه فردا کشیدند
- بخش ۲۸۴ - چو بلبل نالهٔ زاری نداری
- بخش ۲۸۵ - بیا بر خویش پیچیدن بیاموز
- بخش ۲۸۶ - گله از سختی ایام بگذار
- بخش ۲۸۷ - کبوتر بچه خود را چه خوش گفت
- بخش ۲۸۸ - فتادی از مقام کبریائی
- بخش ۲۸۹ - خوشا روزی که خود را باز گیری
- بخش ۲۹۰ - تو هم مثل من از خود در حجابی
- بخش ۲۹۱ - چه خوش گفت اشتری با کره خویش
- بخش ۲۹۲ - مرا یاد است از دانای افرنگ
- بخش ۲۹۳ - الا ای کشته نامحرمی چند
- بخش ۲۹۴ - دجود است اینکه بینی یا نمود است
- بخش ۲۹۵ - به ضرب تیشه بشکن بیستون را
- بخش ۲۹۶ - منه از کف چراغ رزو را
- بخش ۲۹۷ - دل دریا سکون بیگانه از تست
- بخش ۲۹۸ - دو گیتی را بخود باید کشیدن
- بخش ۲۹۹ - به ما ای لاله خود را وانمودی
- بخش ۳۰۰ - نگرید مرد از رنج و غم و درد