راز سخن

شمارهٔ ۲۲۳

آفتابی و ماه می طلبی

آفتابی و ماه می طلبی
پادشاهی و شاه می طلبی
کل شیئی شهید آیت تست
اگر از ما گواه می طلبی
تا به بینی بدیده ها خود را
سرو چشم سیاه می طلبی
قوت جان تو اشک خونین است
ناله و درد و آه می طلبی
همچو خورشید در جهان فردی
تو نه مال و نه جاه می طلبی
رهنمای همه توئی از ما
چه طریق و چه راه می طلبی
کوهیا از جگر غذائی ساز
چند برگ گیاه می طلبی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.