راز سخن

شمارهٔ ۲۹۶ - و له ایضاً

ای سرا پرده بر فلک برده

ای سرا پرده بر فلک برده
عصمت از جوهر ملک برده
رایت مهر هرکجا رفته
با خود از رای تو یزک برده
نقّد دعوی حقّ و باطل را
شرع از مسندت محک برده
منهی فکرت تو نخست غیب
سوی علم تو یک بیک برده
عقل گاه تفهّم سخنت
برعطارد گمان شک برده
میزبان قدر زبخشش تو
دیگ اومید را نمک برده
زودبینی لعاب خامۀ تو
روز کوری زشب پرک برده
مژۀ شچم حاسدان درت
رشک بر خار و برخسک برده
بارۀ صیت تو زخطّۀ کون
چندگامی فرا ترک برده
ماه منجوق رایت قدرت
زیب خورشید نه فلک برده
نوک اوتاد خیمۀ جاهت
رخنه اندر دل سمک برده

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.