راز سخن

شمارهٔ ۱۰۱۹

درین ره هرچه جویی آن بیابی

درین ره هرچه جویی آن بیابی
بجو نقدی که ناگاهان بیابی
بکوی او دلی گم کن که آنجا
یکی دل گم کنی صد جان بیابی
به جان گر طالب یک درد باشی
طلب ناکرده صد درمان بیابی
گری بر خویش چون ابر بهاران
که سر سبزی ازین باران بیابی
شب وصل آن همه خندان لبی ها
چو شمع از دیدهٔ گریان بیابی
دگر از یافتن سیری ندانی
چنین گنجی اگر پنهان بیابی
کمال بر هر زمانی باید او را
هنوزش همچنان جویان بیابی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.