راز سخن

شمارهٔ ۷۱۰

جان دارم و دل دارم سر دارم و زر دارم

جان دارم و دل دارم سر دارم و زر دارم
گر از تو رسد فرمان دل از همه بر دارم
تو عمر منی زآن وجه من بی تو نخواهم جان
تو چشم منی زآن رو من با تو نظر دارم
من هیچ نمی مانم با زاهد خشک اما
او دامن تر دارد من دیدهٔ تر دارم
از آه سحر صوفی بزدای دل تیره
کاین آینه روشن من از آه سحر دارم
گویند کمال از تو عیب است نظر بازی
گر عیب من این باشد من خود چه هنر دارم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.