راز سخن

شمارهٔ ۷۰۹

ترا گر بی وفا گفتم چه گفتم

ترا گر بی وفا گفتم چه گفتم
غلط گفتم خطا گفتم چه گفتم
اگر گفتم ستم چندین روا نیست
حدیث ناروا گفتم چه گفتم
به همه دشنام من گفتی چه گفتی
یکی را صد دعا گفتم چه گفتم
من بیدل دوای دیده ریش
برون ز آن خاک پا گفتم چه گفتم
من خاکی به خاک آستانت
حدیث تونیا گفتم چه گفتم
دل من با چنان بیگانه خونی
کجا شد آشنا گفتم چه گفتم
کمال آهسته میپرسی چه گفتی
نمیپرسی مرا گفتم چه گفتم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.