شمارهٔ ۳۴۸
بوی خوشت چو همدم باد سحر شود
بوی خوشت چو همدم باد سحر شود
حال دلم ز زلف تو آشفته تر شود
تا عقل خرده دان نبرد پی به نیستی
مشکل که از دهان تو هیچش خبر شود
شیرینی لب تو چه گویم که وصف آن
گر بر زبان خامه رود نی شکر شود
عکس جمال در قدح می نکن که گل
خوبست و چون در آب فته خوبتر شود
بر آستانت سجده شکر آرم ار مرا
روزی از آن مقام مجال گذر شود
طبعم چنان به نکهت زلف تو شد لطیف
کر باد مشک بوی مرا درد سر شود
از زلف او سخن به درازی کند کمال
ز صف دهانش کن که سخن مختصر شود
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.