شمارهٔ ۳۲۰
اهل دل زلف درازت رشته جان گفتهاند
اهل دل زلف درازت رشته جان گفتهاند
زین حدیثم بوی جان آمد که ایشان گفتهاند
تا دهانت نیست پیدا وز نظرها شد نهان
خردهبینان وصف آن پیدا و پنهان گفتهاند
زآن دهان چون شکر هر گه حدیث آمد به لب
از لطافت آن سخن شیرین و خندان گفتهاند
قامتی همچون الف داری و ابرویی چو نون
در تو هر آنی که گفتند از پی آن گفتهاند
وصف آن زلف و دهان سوداییان تنگدل
نیک نامفهوم و بیش از حد پریشان گفتهاند
در چمن برخاستست از سرو فریاد و فغان
تا از آن بالا حدیثی عندلیبان گفتهاند
گفتههای نسته از شوق جمال او کمال
هر چه مرغان خوشالحان در گلستان گفتهاند
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.